سیاست
9 مرداد 1405 20:19

بازی در زمین دشمن؛ از کشتار حجاج در مکه تا میزبانی از آمریکا

از کشتار حجاج در سال ۶۶ توسط نظامیان آل سعود تا میزبانی از پایگاه‌های نظامی امریکا در کشور‌های حوزه خلیج فارس، همگی به وضوح نه شراکت بلکه وابستگی راهبردی این کشور‌ها به ایالات متحده را نشان می‌دهند؛ وابستگی که با هدف تضمین بقای رژیم‌های حاکم صورت می‌گیرد و مسلمانان بهای سنگین آن را می‌پردازند.
بازی در زمین دشمن؛ از کشتار حجاج در مکه تا میزبانی از آمریکا
به گزارش پایگاه خبری تحلیلی کمیل نیوز، عصر جمعه نهم مرداد سال ۱۳۶۶، مکه شاهد حادثه‌ای بزرگ بود؛ در این روز فاجعه‌ای در سرزمین وحی رقم خورد که البته نه یک حادثه، بلکه تقابل آشکار دو گفتمان بود؛ دو گفتمانی که امام خمینی (ره) آن‌ها را اسلام راستین و اسلام آمریکایی می‌نامید (صحیفه امام، ۲۰/۳۵۰). گفتمان اول معتقد به بازگشت به آموزه‌های اسلام اصیل از جمله مقاومت علیه نظام سلطه بود؛ گفتمان دوم، اما به سرسپردگی و سازش با این نظام اعتقاد داشت.

تقابل دو گفتمان یاد شده در این تاریخ، حادثه پل حجون و کشتار خونین حجاج را در پی داشت. در این روز حجاج ایرانی و شماری از حاجیان سایر کشورها، مطابق رسم هر ساله، در مراسم راهپیمایی برائت از مشرکین شرکت کرده و با شعار‌هایی مانند «الموت لامریکا» (مرگ بر آمریکا)، «الموت لاسرائیل»، «الله اکبر» و «لا اله الا الله» به مسیر خود ادامه می‌دهند. اما در برنامه‌ای از پیش طراحی شده، نظامیان سعودی آن‌ها را محاصره کرده و با حجاج درگیر می‌شوند. مطابق با روایت شاهدان عینی، علاوه بر تیراندازی نیرو‌های پلیس، برخی از مأموران و حامیان آن‌ها نیز از ساختمان‌های اطراف یا از روی پل، اقدام به پرتاب سنگ یا سایر اشیای سنگین به سوی زائران می‌کردند؛ موضوعی که در نهایت به شهادت و مجروحیت صد‌ها تن از زوار بیت الله الحرام، ختم شد.

این حادثه عکس العمل شدید مقامات کشور به ویژه حضرت امام خمینی (ره) را در پی داشت و موجب قطع روابط سیاسی ایران و عربستان شد. امام خمینی (ره) در پیام خود به این مناسبت، به صراحت آل سعود را اجیر شده آمریکا توصیف کرده و آمریکا را عامل اساسی این جنایت خواندند (صحیفه امام، ۲۰/۳۴۹).

نکته قابل توجه در حادثه جمعه خونین مکه این است که چرا حاکمان عربستان سعودی از مراسم برائت از مشرکین و شعار بر ضد استعمارگران و حامیان صهیونیسم بین الملل، واهمه داشتند و تلاش می‌کردند زائران حاضر در این مراسم را سرکوب کنند؟

به نظر می‌رسد برای پاسخ به این پرسش باید بر ماهیت رژیم حاکم بر عربستان تمرکز کرد. مشروعیت این رژیم، نه ریشه در شریعت داشته و نه بر پایه مشارکت مردمی استوار است؛ بلکه مشروعیت آن بر پایه‌ی یک معامله‌ی تاریخی میان دو خاندان آل سعود و آل شیخ بنا شده است که تا دیروز استعمار انگلیس ضامن بقای این معامله بود و امروز آمریکا این نقش را بر عهده دارد.

خاندان سعودی از طریق حمایت انگلیس و با سرکوب سایر قبایل، قدرت گرفته و موفق به تشکیل حکومت شده بودند، بر این اساس بقا و استمرار حکومت آن‌ها در گرو سازش با استعمارگران و تعامل سازنده با آن‌ها بود؛ بنابراین برگزاری مراسم برائت از مشرکین -آن هم به میزبانی کشوری انقلابی که به تازگی یک رژیم سلطنتی غربگرا را سرنگون ساخته و در حال مقاومت در برابر نظام سلطه و مزدوران آن‌ها بود- از سوی مسئولان عربستان، امری خلاف منافع خاندان حاکم و دوستانشان تلقی می‌شد. به عبارت دیگر مراسم برائت از مشرکین در پی اتحاد مسلمانان و بسیج ظرفیت‌های آن‌ها برای مبارزه با ظلم و بیداد بود. به همین دلیل خاندان سعودی این مراسم را تهدیدی زنده برای پایه قدرت خود به شمار می‌آوردند.

آن‌ها وحشت داشتند که پیام برائت، موجب بیداری سایر مسلمان‌ها شده و دیوار‌های سکوت را در میان حجاج دیگر کشور‌های مسلمان نیز فرو بریزد و این سوال بنیادین در میان آن‌ها به وجود آورد که چرا باید حکام عرب، در برابر جنایات رژیم صهیونی و زیاده خواهی‌های آمریکا سکوت کنند و به جای حمایت از فلسطین و مقدسات اسلامی، به پاسداری از منافع استعمارگران بپردازند؟

سید حسین رضوی کشمیری از مترجمان حاضر در بعثه امام خمینی (ره) و شاهد عینی این فاجعه خونین هم با تاکید بر همین موضوع در خاطرات خود می‌گوید: روز یازدهم ذی‌الحجه، برای انجام اعمال به مکه رفتم... نگاهی به صف بعد از خودم کردم. دیدم یکی از حجاج کشمیری نشسته بود... بلند شدم و در کنار حاجی کشمیری نشستم.

دیدم او کشاورزی بی‌سواد است.  از او سؤال کردم: «شما خبر دارید که چند روز قبل در مکه چه گذشته است؟» گفت: «از چه لحاظ؟» گفتم: «درباره درگیری اخیر»، گفت: «شنیدم ایرانی‌ها را کشته‌اند». این جمله ساده و بدون تمهید او بود. گفتم: «چرا آنها را کشتند؟» گفت: «اینها علیه فهد - پادشاه عربستان - شعار می‌دادند. برای همین، اینها را کشتند». من از او سؤال کردم: شما خودتان آن‌جا بودید و این شعار‌ها را خودتان شنیدید یا کسی به شما گفت؟» جواب داد: «خودم آن‌جا بودم». پرسیدم: «ایرانی‌ها چه می‌گفتند؟» گفت: «الموت لامریکا» می‌گفتند. گفتم: «تو که گفتی علیه فهد شعار می‌دادند، الآن می‌گویی علیه آمریکا شعار می‌دادند». گفت: «چقدر ساده هستی، آمریکا همان فهد است». وقتی من دیدم یک حاجی ساده و بی‌سواد، عقلش به این رسیده است که معنای «الموت لامریکا» با «الموت لفهد» مساوی است و او دقیقا فهمیده است، با خود گفتم: «برای همین آنها حاجیان را کشتند».

روز بعد از این حادثه دستگاه تبلیغاتی رژیم سعودی به دروغ بیان کرد ایرانی‌ها قصد تسخیر مسجد الحرام و خانه کعبه و کشتن سعودی‌ها داشته‌اند و نیرو‌های پلیس هم با آن‌ها مقابله کرده‌اند. همان روز هم دیکتاتور‌های عرب مانند ملک حسین اردنی، ملک حسن مراکشی، حسنی مبارک و صدام حسین به حمایت از آل سعود پرداخته و به آن‌ها تبریک گفتند.

امروز پس از گدشت حدود چهار دهه از این جنایت، خاندان سعودی نه تنها خطا‌های محاسباتی را تصحیح نکرده، بلکه همچنان با بازی در زمین دشمن، بر مسیر اشتباه خود پافشاری می‌کنند. آن‌ها و دیگر خاندان‌های عربی در منطقه خلیج فارس، تنها حدود دو سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سال ۱۹۸۱ با تاسیس شورای همکاری خلیج فارس، به جای تکیه بر اصل اخوت اسلامی و تعامل با جمهوری اسلامی ایران، در پی مقابله با انقلاب اسلامی بر آمدند.

آن‌ها اگر در ابتدا از افشای سرسپردگی در برابر آمریکا و روابطشان با رژیم صهیونی پرهیز داشتند، اما امروز به روشنی به شراکت راهبردی خود با نظام سلطه افتخار کرده و سرزمین‌های اسلامی را میزبان پایگاه‌های آمریکایی قرار داده‌اند و امروز آمریکایی‌ها از خاک آن ها، ایران، عراق و یمن را مورد تهاجم قرار می‌دهند.

پایگاه‌های الجفیر، شیخ عیسی، عرفیجان، علی السالم، الظفره، العدید و الخرج تنها برخی از این پایگاه‌های اصلی و بزرگی به شمار می‌روند که کشور‌های حوزه خلیج فارس در اختیار آمریکا گذاشته‌اند؛ پایگاه‌هایی که آمریکا با کمک اعراب، میلیارد‌ها دلار برای توسعه شان هزینه کرده است، اما در جنگ ۴۰ روزه و عملیات‌های وابسته به آن، بخش بزرگی از امکانات و دارایی‌های راهبردی دشمن در این پایگاه ها، زیر ضربات کوبنده نیرو‌های مسلح ایران نابود شد.

این موضوع از یک سو به آمریکا فهماند که مجبور است پذیرای نظمی جدید در غرب آسیا باشد؛ نظمی که جمهوری اسلامی ایران در آن تعیین کننده است. علاوه بر این، واشنگتن باید این حقیقت را هم بپذیرد که نظم تک قطبی پسا شوروی برای همیشه از میان رفته و تلاش برای احیای آن، جز فرسایش ثروت و قدرت این کشور نتیجه‌ای در برندارد.

همچنین از سوی دیگر برای رژیم‌های عربی این منطقه نیز روشن شد که امنیت اجاره‌ای نمی‌تواند ضامن بقای آن‌ها باشد و آمریکا بیش از آن که شریکی راهبردی برای حفظ امنیت باشد، خود امنیت زدا بوده و موجودیت این کشور‌ها را با خطر مواجه می‌سازد؛ بنابراین تکیه بر او و دور زدن ترتیبات و نظم منطقه‌ای مبتنی بر قدرت جمهوری اسلامی ایران، رفتاری عاقلانه نخواهد بود.

هر چند آن‌ها به خوبی می‌دانند بازگشت به اصل اخوت اسلامی و تعامل شایسته با ایران می‌تواند، گره گشای معضلات کنونی باشد، اما تکیه بر آمریکا و قدرت نظامی او، همچنان به خاندان‌های حاکم بر کشور‌های عربی، امیدی واهی برای پیروزی می‌دهد. به هر حال، سرعت تحولات در منطقه غرب آسیا آن‌ها را در بن بستی قرار خواهد داد که در عمل نیز مجبور به پذیرش این حقیقت باشند که هیچ چاره‌ای جز تعامل با ایران و پذیرش نظم ایرانی نخواهند داشت.


نویسنده:
منبع: صداو سیما
برچسب ها
دیدگاه ها (0)
14 + 2 =