من سالهای طولانی از عمر خود را در مسئولیتهای مختلف گذراندهام؛ از میدان دفاع مقدس تا مسئولیتهای اجرایی و مدیریتی. در این مسیر، بارها و بارها فرصت آن را داشتم که از نزدیک، نوع نگاه، تدبیر ایشان را که با صلابت در عاطفه انسانی ایشان تنیده شده بود را مشاهده کنم.
گاهی میان فرمانده و نیرو، نسبتی فراتر از سلسلهمراتب سازمانی شکل میگیرد. نسبتی که نه بر پایه دستورات ساختاری، بلکه بر اساس اعتماد، ایمان، تجربه و باور مشترک بنا میشود. در چنین نسبتی، فرمانده تنها مسئول تقسیم مأموریتها نیست؛ او جهت حرکت را تعیین میکند، افق را نشان میدهد و در سختترین میدانها، معیار تشخیص راه از بیراهه میشود. برای من، امام سیدعلی خامنهای چنین جایگاهی داشت.
برای نسل ما که سالهای دفاع مقدس را تجربه کردهایم، فرمانده خوب فقط با مفهوم «مقتدر» تعریف نمیشود. فرمانده باید «محبوب» نیروهای خود نیز باشد. نیروها باید باور داشته باشند که فرماندهشان از جنس خود آنهاست. درد آنها را میفهمد. رنج آنها را درک میکند. در کنار آنها ایستاده است.
بسیاری از مردم رهبران را از پشت تریبونها میشناسند؛ از سخنرانیها، مواضع و پیامها. اما کسانی که در میدان مسئولیت بودهاند، رهبر را در لحظههای تصمیمگیریهای دشوار میشناسند؛ آنجا که باید میان چند راه سخت، بهترین راه انتخاب شود. آنجا که فشارها فراوان است، اما نباید ذرهای از اصول عقب نشست. آنجا که باید هم آرمان را حفظ کرد و هم واقعیت را دید. هنر بزرگ امام شهید ما در همین نقطه بود.
او معلم آرمانخواهی واقعبینانه بود. هرگز اجازه نداد آرمانگرایی به خیالپردازی تبدیل شود و هرگز هم نپذیرفت واقعگرایی به محافظهکاری فروکاسته شود. همواره تلاش میکرد میان آرمان و عمل، میان ارزش و کارآمدی، میان ایمان و مدیریت، پل بزند.
من در دورههای مختلف خدمت خود، بهویژه در مسئولیتهای اجرایی، بارها شاهد بودم که ایشان بیش از هر چیز بر «کارآمدی» نظام تأکید میکرد. او معتقد بود که مشروعیت مردمی نظام اسلامی تنها با شعار حفظ نمیشود؛ مردم باید آثار انقلاب را در زندگی خود لمس کنند. باید عدالت را احساس کنند. باید پیشرفت را ببینند. باید خدمات را در زندگی روزمره خود تجربه کنند. به همین دلیل بود که مفهوم «مدیریت جهادی» در اندیشه او جایگاه ویژهای داشت. این یک عنوان تشریفاتی نبود؛ «روش حکمرانی» خودِ او بود. یعنی مدیر کشور نباید منتظر فراهم شدن همه شرایط بماند. باید در دل محدودیتها راه پیدا کند. باید از ظرفیتهای ملی استفاده کند. باید به جوانان اعتماد کند. باید از بنبستها عبور کند.
به یاد دارم در سالهایی که مسئولیت مدیریت شهری تهران را بر عهده داشتم، حمایتها و تأکیدهای ایشان بر روحیه جهادی، برای ما یک پشتوانه معنوی بزرگ بود. وقتی رهبر انقلاب از خدمترسانی به مردم و تلاش شبانهروزی مدیران سخن میگفت، در واقع یک الگوی مدیریتی را ترسیم میکرد؛ الگویی که محور آن مردم بودند.
او حقیقتاً مردم را باور داشت. این باور، ریشه در شناخت عمیق او از ملت ایران داشت، نه اینکه یک شعار برای بازار سیاسی باشد. او به ظرفیتهای این ملت ایمان داشت. معتقد بود که هر زمان مردم وارد میدان شوند، بزرگترین مشکلات نیز قابل حل خواهد بود. با همین نگاه بود که در مقاطع حساس تاریخ انقلاب بارها کشور را از بحرانها عبور داد.
مدیریت جهادی در نگاه او یک «سبک زندگی» بود. یعنی مسئول، آسایش خود را فدای پیشرفت کشور کند. یعنی مدیر، میز را هدف نداند بلکه خدمت را هدف بداند. یعنی در برابر مشکلات، به جای توجیه و بهانه، راهحل پیدا کند. اگر امروز بخواهم مهمترین درسی را که از او آموختم در یک جمله خلاصه کنم، این میشود: «دوره مسئولیت ما امانت مردم و میدان مجاهدت است، نه طعمه و فرصت برای منافع شخصی».
او این نگاه را نه فقط در سخن، بلکه در عمل به نمایش گذاشت. دهههای متمادی مسئولیت سنگین رهبری را بر دوش کشید؛ در حالی که کشور از پیچیدهترین حوادث منطقهای و جهانی عبور میکرد. جنگها، تحریمها، فتنهها، فشارهای سیاسی، بحرانهای اقتصادی و دهها چالش دیگر، هر کدام میتوانست هر کشوری را زمینگیر کند. اما کشتی انقلاب اسلامی از میان همه این طوفانها عبور کرد و امروز با اتکا به قدرت الهی و باور به نقش مردم، یک ایران سربلند داریم.
خامنهای عزیز مردم را خوب میشناخت و دیدیم چگونه تیزبینیاش حتی پس از حضورش در دنیای مادی هم عینیت یافت. «بعثت مردم»، برخاستن و نهراسیدن آنها از جنگ و هرچه میتوان مردم را پس بزند؛ و چنین است که امروز دنیا «دستاورد مدیریت جهادی خامنهای» را در خیابان و میدان به چشم میبیند.
نویسنده:
منبع: صداو سیما
